یکشنبه 19 آبان 1392 17:03
شب شعر عاشورایی

شب شعر عاشورایی 18 آبان ماه 1392 محرم الحرام 1435 مجموعه تالارهای دانشگاه صنعتی امیرکبیر با حضور شاعران آیینی : حافظ ایمانی، یوسفعلی میرشکاک، محمود حبیبی کسبی، علیرضا قزوه، سعید بیابانکی مراسم با کمی تاخیر آغاز شد.بعد از پخش کلیپی کوتاه، قاری قرآن آیاتی از قرآن را تلاوت کردند و از آقای حبیبی دعوت کردند […]

شب شعر عاشورایی

18 آبان ماه 1392

محرم الحرام 1435

مجموعه تالارهای دانشگاه صنعتی امیرکبیر

با حضور شاعران آیینی :

حافظ ایمانی، یوسفعلی میرشکاک، محمود حبیبی کسبی، علیرضا قزوه، سعید بیابانکی

Untitled-2

مراسم با کمی تاخیر آغاز شد.بعد از پخش کلیپی کوتاه، قاری قرآن آیاتی از قرآن را تلاوت کردند و از آقای حبیبی دعوت کردند تا به عنوان مجری برنامه آغازکننده شعر و شور باشد.

شاخص

آفای حبیبی با ترکیب بند محتشم شروع می کنند:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است                   باز این چه نوحه و چه عزا و چع ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                 بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                  کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

11

از استاد یوسفعلی میرشکاک دعوت می شود:

از همان ابتدای شب شعر، برخی از حضارِ عاشورایی چشمهاشان اشک بار شده بود.

خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد/دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است/کوفه رفتن مسلم گوییا مسلّم شد

ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد/رایت سیاه آمد ، کربلا مجسم شد

پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن/رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد

هر که رو به دریا کرد آب روی ساحل شد/خنده را زخاطر برد آن که گریه محرم شد

گریه کن!گلاب افشان! گل به خاک می افتد/باد مهرگان آمد قامت علی خم شد

قاسم و تپیدن ها لاله و دمیدن ها/مجتبی و چیدن ها گل دوباره خرم شد

تشنه اضطراب آورد آب می شود عباس/گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد

خادم برادر بود از ره وفاداری/ذات را موخر بود مرگ را مقدم شد

نوبت حسین آمد که آورد به میدان رو/نه فلک به جوش آمد منقلب دو عالم شد

خاک شعله پوش آمد چرخ در خروش آمد/آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد

بر سر از غم زهرا خاک می کند مریم/با مصیبت خاتم تازه داغ عالم شد

دشمن حسین افکند ار به چاه یوسف را/چاه چشمه کوثر گریه آب زمزم شد

گریه عقده ی دل بود آبروی بیدل بود/کز هجوم فرصت ها این فغان فراهم شد

0

باز هم با چند بیتی از محتشم از استاد قزوه برای شعر خوانی دعوت کردند. مفاهیم بسیار زیبایی در اشعار استاد بود:

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
ابرهای خونْ فشان نینوا، اشک های حضرت امیر بود

بعد از آن فتوت همیشه سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت
هر چه دانه داشتند سنگ شد، پشت هر بهار، صد کویر بود

بعد مکه و مدینه، دام شد، کوفه صرف عیش و نوش شام شد
آفتابِ سربلندِ سایه سوز، در حصارِ نیزه ها اسیر بود

الامان ز شام، الامان ز شام، الامان ز درد و غربت امام
شام بی مروّت غریب کش، کاش کوفه ی بهانه گیر بود

هان! هبا شدید، هان! هدر شدید، مردم مدینه! بی پدر شدید
این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیر بود

کربلا به اصل خود رسیدن است، هر چه می روم به خود نمی رسم!
چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خویش آمدم چه دیر بود!

2

استاد قزوه بعد از این شعر زیبا، قصیده ای زیبا از حریت حضرت حر تقدیم کردند:

سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟!/از جان من امروز چه می خواهی یا حر!

هر بارکسی آمد و پیکی ز بلا داشت/اینبار چه آورده ای از معرکه، ها! حر!

در دست تو شمشیرنمی  بینم انگار/بی اسب و سلاح آمده ای جانب ما، حر!

سردارنباید که فرود آید از اسب/افتاده مگر کار تو امروز به ما، حر!

من تشنه ترم از همه حتّی از خورشید/تو سرخ شده چهره ات از شرم چرا، حر!

دنبال که ای؟ ما همه آنیم که بودیم/شاداب نمی بینم امروز تو را، حر!

تو آب شدی، آب وجودش همه دریاست/جاری شدی و روی به ما کردی تا حر!

دیر آمده ای، امّا شیر آمدی ای مرد/دیر آمده ای ، زود بیا، زود بیا، حر!

دیر آمدی و شور جنون داری، این راه/این راه پر است ازعطش و زخم و بلا، حر!

وسواس مبادا که به جان تو بیفتد/بسم الله آن کوفه و این کرببلا، حر!

بسم الله بسم الله این جاده ی خون است/من غیرت بسم الله، من نقطه ی با، حر!

جزکرب بلا مشعر شوریده دلان نیست/این جا عرفات است ، همین جاست منا حر!

از قلب یزیدیت برون آ و برآ زود/حرّابن شهیدا، همه حر باش، هلا حر!

حرّابن شهیدا، همه حر باش از این پس/حرباش، رها باش، رهاتر باش، یا حر

آیینه منم، راه منم، ماه منم، من/من خون خدا، خون خدا، خون خدا، حر!

خورشیدم و منظومه ی شمسیّ شهادت/ای سرزده در آینه ی شمس و ضحی ، حر!

ازقبله چه می پرسی، راه حرم این جاست/من خودحرمم، قبله ام و  قبله نما، حر!

تو پنجره ای بودی سمت عطش باغ/تو آینه ای بودی ، دیدی همه را، حر!

تو نیستی از اهل ریا ، اهل فنایی/اینک تو و اینک کرم آل کسا ، حر!

من آمده ام نور بپاشم به شب تو/تقصیر مکن، آینه برگیر و بیا، حر!

3

– مولا! نظری!  گفت و دل سنگ  فرو ریخت/موج ادب و شرم شد و غرق  حیا، حر

تو اهل نجاتی و شهید ادب عشق/بو برده ای از معرفت آل عبا، حر!

انگار دعا کرده تو را مادر سادات/انگار خبر داری از اسرار دعا، حر!

تاریک دلان را شتر شب به عدم برد/از روشنی خویش چشاندیم تو را ، حر!

کور آمدگان جرعه ی رؤیت نچشیدند/نور آمده بودی تو و ما عین بقا، حر!

آن قوم ستم پیشه همه اهل چرایند/ای جانب ما آمده بی چون و چرا، حر!

یک لحظه ببین با تو تب عشق چها کرد/یکسان شده اجر تو و اجر شهدا ، حر!

این طوف نخست است، ببینید، ببینید!/این بار امام شهدا آمده با حر

از بس شده ای دوست، سرت آینه ی اوست/تا روزحساب است حساب تو جدا، حر!

آن روز که سر بر قدم عشق نهاد/هر آینه فریاد زدی : صل ّ علی حر

تا نور هوالله به جان و دلت افتاد/دیدم همه جا آینه ، دیدم همه جا حر

درتابش یک پلک تماشا  چه شهودی ست/دیروز کجا بودی و امروز کجا؟ حر!

فردا عطش و تشت و تنور است و خرابه/فردا علیِ اصغر و لا حول و لا… حر!

1

تیک تاک ساعت جلو رفت و شعر زیبای استاد تمام شد و دو شاعر عزیز، استاد میرشکاک و قزوه جلسه را ترک کردند.

ساعت 4:18 بود و استاد محترم سعید بیابانکی اینگونه ابیات شعر را تلاوت کردند:

پیوسته نماز در قیام است حسین

هفتادو دو حج ناتمام است حسین

عمری است که دور مرقدش می گردیم

آیینه ی مسجد الحرام است حسین

6

آب و دو صد بحر روان چشم من و ماتم تو / تا همه ذرات تنم اشک شود در غم تو

  شاعر جوان جمع آقای حافظ ایمانی با این بیت حسینی شروع کردند و شعر بسیار زیبایی را در رثای حضرت عباس تقدیم حضار کردند،

و شعری دیگر که اکثر حاضران در جمع را به قطرات اشک مهمان کرد:

پیش از قیامت محشری برپا به قامت/محشر به پا شد محشری پیش از قیامت…

محشر به پا شد صورها افزون دمیدند/ روح الجنون بود آن که در جان خون دمیدند

ناقوسها این صحنه را دیدند و خواندند/ دمام ها صورت خراشیدند و خواندند

خورشید بیخود می شد و از حال می رفت…/می سوخت او ، رنگ از رخ اطفال می رفت

خورشید زخود شرمگین می شد می افروخت/ عین الیقین حق الیقین می شد می افروخت…

 …
ازشش جهت باران آتش شعله می زد/باد صبا، خون سیاوش شعله می زد..

رنگ زمین و آسمان پررنگ می شد/ دستان این نامردمان پرسنگ  می شد…

در نیل کعبه حجم پیلان بیشتر شد/ صدگله اهریمن به ایمان حمله ور شد

 …
خطاطها بر خالها خط می کشیدند/ شمشیرها از خود خجالت می کشیدند

آدم به احسان خدا سوگند می خورد/ خسران به انسان، دم به دم پیوند می خورد

در کربلا تنها بلا تکثیر می شد/ آن روز نور از نیزه ها تکثیر می شد…

 …
زیباترین مردمان در چاه رفتند/  زنجیرها پابوس آل الله رفتند

گودال اقیانوس خون شد, آه مردم…/ از اسب مردی واژگون شد , آه مردم…

بی غیرتان مولای ما را مُثله کردند/ جبرئیل را وحی الحرا را مُثله کردند

تاریخ بعثت را به خاک و خون کشیدند/ یعنی تمام انبیا را مُثله کردند…

صدها ابوجهل و ابو سفیان دیگر…/ آن روز ، مردم: مصطفی را مُثله کردند

یا نه هزاران ابن ملجم جمع گشتند/ آن روز علی مرتضی (ع) را مُثله کردند…

 …
از این دمادم سیر و رضوان گریه کردند/ نوح نبی ، کشتی و طوفان گریه کردند

چشم خلیل و لوط و اسماعیل و چاقو…/ در این عزا نارو گلستان گریه کردند

یعقوب و بنیامین و پیراهن، به شیون/با چاه و زندان، مصر و کنعان گریه کردند…

تنها نه از این غم دل بودائیان سوخت/ زرتشتیان، آتش به دستان گریه کردند…

انا الیه راجعون می خواند انجیل/ تورات و مصحف رو به قرآن گریه کردند…

 …
تصویر هستی سوره ی تکویر می شد/ آیات قرآن یک به یک تفسیر می شد…..

7

حبیبی از آقای چاردلی برای خواندن خطبه دعوت کردند:

 و یکی از دانشجویان قسمتهایی از خطبه حضرت زینب سلام الله علیها خواندند.

یکی از دوستان از آقای حبیبی درخواست کردند که شعر خودشان را بخوانند، نزدیک غروب آفتاب بود غروب یک روز محرمی و استاد حبیبی:

در خمّ می را کمی وا کنید

مرا مست فرزند زهرا کنید

سرم را به ضربت مداوا کنید

تنم را ز غم ارباً اربا کنید

به فرمان سقا به فرمان پیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر

اگر مانده رخت عزا بر تنم

اگر رفته آوازۀ شیونم

اگر غرق خون است پیراهنم

اگر تیغ بر فرق خود می‌زنم

عنایت ندارم به شاه و وزیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر

اگر رقص گیسو بگوید بمان

اشارات ابرو بگوید بمان

ازین‌سو و آن‌سو بگوید بمان

بمانم اگر او بگوید بمان

بمیرم اگر او بگوید بمیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر

الا خسرو دل! الا شاه دین!

الا مهر پیکر! الا مه جبین!

الا جنت غم، بهشت حزین!

یل هاشمی، پورِ ام‌البنین

ابا‌الفضل دست مرا هم بگیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر

منم همدم زلف آشفته‌ات

منم محرم زلف آشفته‌ات

بیافشان همه زلف آشفته‌ات

به چنگ غم زلف آشفته‌ات

اسیرم اسیرم اسیرم اسیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر

اگر اوج ماهی بگو یا حسین

اگر قعر چاهی بگو یا حسین

اگر پر گناهی بگو یا حسین

اگر بی‌پناهی بگو یا حسین

خلائق غلامش صغیر و کبیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر

4

5

8

9

آرشیو